عبدالله مستوفى
650
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
توأما به كار بيفتد ، از بين نرفت و واقعا اسباب زحمت شده ، و تغيير آن لازم بود . شايد بعضى باشند ، كه از نقطهءنظر ديانت ، تقويم قديم را ترجيح دهند و تقويم جديد را موجب فراموشى روزهاى متبرك مذهبى ، كه در ماههاى قمرى است بشمارند اين فكر خيلى كوچك است همينقدر كه ( فعلا هم معمول است ) تقويمها جدولى هم براى ماههاى عربى داشته باشد مؤمنين ايام متبرك را خواهند شناخت و اساسا هم اگر بعضى اينقدر در ديانت بىبندوبار باشند كه ، مثلا ماه رمضان و ذيحجه را كه براى روزه و حج لازم است به اين مفتىها فراموش كنند ، خوب است اصلا جزو جامعهء مسلمانى نباشند . امروز ، تقويم ما بهترين تقويمهاست . زيرا ماههاى آن ، منظم و كبيسهء آن در ضمن خودبخود تحليل رفته ، و از هرگونه اختلافى مصون است . بعلاوه اول سال ، با نوروز كه اول روز آذينبندى طبيعت است ، مطابق و سزاوار است كه به شرحى كه در صفحهء 353 جلد اول « شرح زندگانى من » به آن اشاره رفته است ، ساير ملل هم از ما تبعيت كنند ، و تقويمهاى خود را با تقويم ما برابر نمايند . زيرا هيچيك از آنها اول سالى ، به اين باشكوهى و به اين بامنطقى و ماههائى ، به اين با نظم و ترتيبى ندارند . نسخ القاب ماه بعد ، در تاريخ 15 ارديبهشت 1304 ، قانون نسخ القاب و درجات نظامى سابق از مجلس گذشت . خوانندهء عزيز از عده و اشتقاق القاب ، به شرحى كه در جلد اول « شرح زندگانى من » از صفحهء 439 تا 443 ، ذكر كردهام به خوبى سابقه داشته و ميداند كه عدهء آن بده هزار ، و كار اين مرض مسرى اعيانيت به جائى رسيده بود ، كه تمام مردم كشور ، از عارف و عامى ، همه به آن مبتلا شده بودند ، و براى عوض كردن اسم خويش بلقب خود كشان ميكردند . فقط خانوادهء ما ، تا اندازهاى خود را از سرايت اين ناخوشى حفظ كرده بود ، در ميان ما ، در اين يكصد و پنجاه ساله ، تنها دو نفر ، مستشار الملك و سردار منظم ، آن هم شايد بيشتر براى اينكه در ولايات حاكم و وزير ميشدند ، و بايد در انظار ولايتىها اسم مطئطنترى داشته باشند ، خود را گرفتار اين تغيير اسم كرده بودند . لقب نخواسته دو سه ساعت بتحويل سال 1302 شمسى كه در اوايل شب صورت ميگرفت ، مانده و من در اطاق خود نشسته بودم كه حاجى فخر الملك از در وارد شد . خانم مستوفى او را استقبال كرده ، گفت باباجان اجازه بدهيد شما را بطالار عيد ببرم ، كه عيد ما امسال از هر حيث مبارك شود . حاجى فخر - الملك گفت : بلى ! بايد من در محترمترين اطاق خانه وارد شوم ، زيرا حامل التفات مخصوصى ، از طرف اعليحضرت شاه براى صاحبخانه هستم . منهم كه براى استقبال برخاسته و از اطاق خود بيرون آمده بودم ، در راهرو تالار عيد ، بايشان برخورده ، و باهم وارد اطاق شديم . حاجى فخر الملك پاكتى كه سر آن با مهر سلطنتى ممهور بود بدست من داده و گفت بشما تبريك مىگويم . سر پاكت را باز كردم ، ديدم ، دستخط لقب مدير السلطنه است